مزدیسنا
مزدیسنا نامِ دینِ پیامبرِ ایرانی، زرتشت اسپنتمان است. مزدَیَسنا صفت است و بمعنای پرستندهٔ مزدا است. مزدا هم همان خدای یگانهاست. مزدَیَسنا ضدِ دیویَسنا است. دیویَسنا هم بمعنی پرستندهٔ دیو یا دَئِوَ میباشد و ضدِ آن واژهٔ وی-دَئِوَ یا ضدِ دیو است. مزدَیَسنا پیرامونِ ۱۲۰۰ (پیش از میلاد) تا ۱۴۰۰ (پیش از میلاد) از سوی پیامبر ایرانی، زرتشت اسپنتمان، پایهگذاری شد.
زرتشت به ویرایش و بازبینی کیش چندخداباور آریائیان پرداخت و بتدریج برای خود پیروانی یافت که پس از وی به مزدیسنان یا زرتشتیان شُهره شدند. در ادبیاتِ مزدیسنا نیز مزدیسن با گویشِ پهلوی، معادلِ دین آورده به زرتشت، راستی پرست و با صفتِ زرتشتی آمدهاست.. همچنین به مزدیسنان بهدین نیز میگویند.
عناصرِ مزدَیَسنا یکتاپرستانهاند و از یکتاپرستی سرچشمه میگیرند. البته در برخی منابع از ایشان به نامِ دوگانه پرست هم یاد شده که بیشتر در اثر اشتباهی است که در شناختِ درستِ مزدیسنا و بر اساسِ برداشتهایی از دو کتابِ دینکرد و بندهشن انجام شده و مزدیسنان با زروانیان یکی پنداشته شدهاند زیرا اعتقاد به دوگانگیِ آفرینشی در میان زروانیان نیرومند است نه مزدیسنان. کتاب مقدس زرتشتیان اوستا است. از بخشهای گوناگون اوستا بخشی به نام گاهان (سرودها) سخنانِ شخص زرتشت بودهاست.
خدای نیکسرشت در کیش زرتشتی، اهورامزدا نام دارد که بمعنی سرور دانا است و پرستیده میشود. برای اهورا مزدا در هرمزد یشت، در حدود شصت صفتِ نیک آورده شده و تقریباً همهٔ چیزهای خوب به وی منتسب شدهاست. بر اساسِ گاتها، اهورامزدا هم آفریننده روشنایی و هم تاریکی است. بر اساسِ کتابِ بندهشن که پس از ساسانیان نوشته شده، نیروی مخالفِ اهورامزدا و زایندهٔ بدیها را اهریمن (انگره مینیو) معرفی میکند که نص صریح گاتها است. در کیش زرتشتی، اهریمن هیچگاه توانِ ذاتی برای مقابله با قدرتِ اهورا مزدا را ندارد و رقیبی برای او نیست بلکه اهریمن همان اندیشهٔ بد است اما در باورِ زروانیان، اهریمن برادر و رقیبِ اهورا مزدا و پسر زروان و دارای هویتی جداگانه از اهورا مزدا است. زرتشتیان امروزی نیز خود را یکتاپرست میدانند و اهریمن را تنها نمادی تمثیلی از بدیها مینامند نه یک خدا.
مزدیسنان در دورانِ هخامنشی
وضعیتِ زرتشتیان تا پیش از زمان اشکانیان به درستی معلوم نیست و منابع از میان رفتهاند. اما آنچه همه اتفاق نظر دارند اینستکه مزدیسنا از زمانِ هخامنشیان و از زمانِ داریوش بزرگ وجود داشتهاست و خدای خاندان هخامنشی دستِ کم از زمان داریوش، اهورامزدا بودهاست. در زمان پادشاهی اردشیر یکم هخامنشی در حدود سال ۴۴۱ پیش از میلاد، تقویم امپراتوری اصلاح شد و نامِ ماههای سال به نامهای ایزدان مزدیسنا نامگذاری شدند. میتوان گفت مزدیسنا در زمان هخامنشیان در حالِ پیشرفت در میان باورهای عامه مردم بودهاست. این دین پس از هجوم اسکندر و کشته شدن موبدان برای مدت کوتاهی به خاموشی گرایید؛ چراکه در آن روزگار بیشترِ آثار دینی بشکلِ شفاهی و سینه به سینه انتقال مییافتند و روحانیان که با تکرار مستمرِ آنها منابع را در یاد داشتند بگونهای در حکمِ کتابهای زنده این دین بودند و با قتلعام آنها بسیاری از کتابهای باستانی مزدیسنا از بین رفتند یا ناقص شدند. از همین رو سنتِ زرتشتی، اسکندر را همواره با صفت گجسته یاد میکند. در متن پهلوی ارداویرافنامه گفته میشود که وی دستوران، داوران، هیربدان و موبدان بسیاری را کشت.
مزدیسنا در دورانِ اشکانیان
در زمان اشکانیان تلاشهایی در جهتِ بازآوری مزدیسنا انجام گرفت و سکههایی بنامِ ایزدان ضرب کردند و آتشکدههایی بوجود آوردند. از میانِ آنها آتشِ آذر برزین مهر در کوه ریوند سبزوار از اهمیت زیادی برخوردار بودهاست.
مزدیسنا در دورانِ ساسانیان
مزدیسنا در زمان ساسانیان، دین رسمی ایران شد و فراوانیِ جمعیت مزدیسنان در زمان ساسانیان به بالاترین مقدار خود رسید. در زمان ساسانیان مردم به دو دسته تقسیم میشدند طبقه مردم معمولی (واستریوشان) و بزرگان. یکی از افراد طبقه بزرگان، موبدان زرتشتی بودند. پس از شکستِ این سلسله، در اثر نابرابریهای اجتماعی که ساسانیان ایجاد کرده بودند میزان زرتشتیان رو به کاهش نهاد و آنها به دینهای دیگر و به ویژه اسلام گرویدند. گروهی از زرتشتیان نیز در اثر فشارها طی چندین سال به سوی کشور هندوستان مهاجرت کردند و جامعه پارسیان هند را تشکیل دادند.
مزدیسنا در دورانِ صفویان
در زمان صفویان شمار زیادی از آنان یا به پذیرشِ دین اسلام وادار شدند یا به نقاطِ مهجور و بیابانی همچون یزد و کرمان کوچانده شدند و یا کشته شدند. آنان در این دوره مجبور به پرداختِ جزیه بودند و قوانین سختگیرانهای بر علیه شان وضع شد که تا حدود چند سدهٔ پس از آنان نیز پا بر جا بود.
مزدیسنا در دورانِ زندیه و قاجاریه
در دورانِ زندیه زندگی نسبتاً آرامی را بدلیل سیاستهای میانه روانهٔ کریم خان زند سپری کردند اما با شوریدن آقا محمد خان قاجار بر زندیه، زندگی آنانی که در بیرون حصار شهر کرمان زندگی میکردند دوباره بخطر افتاد و آقا محمد خان بسیاری از انان را بهمراه دیگر شهروندان کرمان به بهانه پناه دادن به لطفعلی خان زند از دم تیغ گذراند. در زمان قاجاریان نیز قوانینِ سختگیرانهای که از دوران صفویان برای مجبور کردن آنان به پذیرشِ اسلام پا برجا مانده بود همچنان بر آنان اعمال میشد. از جمله این قوانینِ سختگیرانه میتوان به دادنِ شغلهای پست به آنان، عدم اجازهٔ تجارت، عدم اجازهٔ مسافرت، عدم اجازه خروج از منزل در روزهای بارانی و... اشاره کرد. در دوره قاجار در یزد و کرمان که تجمع زرتشتیان آن دوران بیشتر در همین نواحی بود، متعصبان و اوباشان به یکسان، بر سر زرتشتیان میریختند و با آنان بدرفتاری میکردند و حتی برخی از ایشان را میکشتند و اموال آنها را میدزدیدند و بهویژه کتابهای آنها را میگرفتند و میسوزاندند. در این زمان هنوز مسافرت برای آنان ممنوع بود.
جمعیت زرتشتیان
در مجموع جمعیت زرتشتیان در جهان در سال ۱۹۹۶ کمتر از ۲۰۰۰۰۰ بودهاست .بزرگترین جمعیتهای زرتشتی در ایران و هند میباشد. زرتشتیان هند که بعد از حمله اعراب، از ایران به هند کوج کردند در هند به اسم پارسی شناخته میشوند و از شهروندان خوشنام و ارزشمند هندوستان بشمار میآیند. زرتشتیان ایران هم بیشتر در حوالی شهرهای تهران، یزد و کرمان و تعدادِ کمی نیز در اصفهان، شیراز و اهواز ساکن هستند.
منابع
دیدی نو از دینی کهن(فلسفه زرتشت) فرهنگ مهر- تهران: جامی، ۱۳۷۴
روایتِ اِزنیکِ ارمنی را درباره اسطوره آفرینش ببینید در شناخت اساطیر ایران، جان هینلز، لندن ۱۹۷۵
هرگز نخواب کوروش
دارا جهان ندارد سارا زبان ندارد
بابا ستاره ای در هفت آسمان ندارد
دیو سیاه دربند آسان رهید وبگریخت
رستم دراین هیاهو گرز گران ندارد
روز وداع خورشید زاینده رود خشکید
زیرا دل سپاهان نقش جهان ندارد
بر نام پارس دریا نامی دگر نهادند
گویی که آرش ما تیر و کمان ندارد
دریای مازنی ها بر کام دیگران شد
نادر زخاک برخیز میهن جوان ندارد
دارا کجای کاری دزدان سرزمینت
بر بیستون نویسند دارا جهان ندارد
آییم به دادخواهی فریادمان بلند است
اما چه سود که اینجا نوشیروان ندارد
سرخ وسپید وسبزست این بیرق کیانی
اما صد آه و افسوس شیر ژیان ندارد
کو آن حکیم طوسی شهنامه ای سراید
شاید که شاعر ما دیگر بیان ندارد
هرگز نخواب کوروش ای مهرآریایی
بی نام تو وطن نیز نام و نشان ندارد
منبع: يكي از برو بچ
سلام
امروز مي خوام در اين پست چگونگي به دنيا آمدن كورش كبير و آغاز پادشاهي كورش و تاسيس سلسله هخامنشي براي شما بنويسم .
هردوت مورخ يوناني ,افسانه كورش كبير را با زيبايي و جذابيت كامل توصيف مي كند:آسيتاك (پادشاه ماد و پدر بذرگ كورش) شبي در خواب مي بيند كه از بدن دخترش ماندانا مقدار زيادي آب خارج مشود,بطوريكه تمام شهر و امپراطوري او را آب فرا مي گيرد.آسيتاك با وحشت از خواب بيدار مي شود و خوابش براي خوابگزار تعريف ميكند.خوابگزار به او مي گويد كه خطري از جانب دخترت ماندانا ,پادشاهي تو را تهديد مي كند.آسيتاك براي اينكه از خطر دخترش در امان بماند ,او را فورا به عقد كمبوجيه حاكم پارس در آورد, زيرا معتقد بود او از يك ماد خيلي كمتر است و نمي تواند خطري براي پادشاهي او داشته باشد.
منم كورش پادشاه جهان شاه شاهان
هنوز يك سال از ازدواج ماندانا با كمبوجيه نگذشته بود كه آسيتاك دوباره خواب مي بيند كه يك درخت مو از شكم دخترش روييده و تمام آسيا را پوشانده است.آسيتاك دوباره با وحشت از خواب بيدار مي شود و اين بار پيشگويان,فال بدي را پيشبيني مي كنند و به او مي گويند كه از ماندانا پسري زاده خواهد كه تخت پادشاهي تو را يه زور از دستت خواهد گرفت.
پادشاه جاسوسي را به سوي سرزمين پارس مي فرستد تا وقتي پسر ماندانا به دنيا آمد,فورا به او اطلاع دهد.پس از تولد كودك,آسيتاك دخترش را به اكباتان(همدان امروزي)فرا مي خواند. سپس مخفيانه پسر ماندانا را به يك از فرماندهان ارتش خود به نام "هارياگوس" ميسپارد و به او دستور مي دهد تا به خارج شهر رفته كودك را به قتل برساند.
از آنجا كه هارياگوس يك نجيب زاده بوده و خود فرزندي خردسال داشته است,نتوانست با دست خود كودك را بكشد,به همين دليل به خارج از شهر رفته از چوپان سلطنتي مي خواهد تا او دستور پادشاه را انجام دهد.
از طرفي همسر چوپان در همان روز پسر بچه مرده اي را به دنيا آورده بود. وقتي چوپان سلطتي به خانه مي رود و واقعه را را براي همسرش تعريف مي كند, همسرش از او مي خواهد تا به كودك را نكشد و بجاي آن جنازه پسر مرده خود را به هارياگوس نشان دهد.چوپان هم مي پزيرد و به اين ترتيب كورش زنده مي ماند.
سالها به سرعت مي گذرند و كورش به نوجواني برومند تبديل مي شود تا اينكه يك اتفاق هويت كورش را فاش مي كند,يك روز كورش در بازي با بچه هاي هم سن و سالش در دهكده نزديك كاخ به عنوان پادشاه انتخاب مي شود و در حين بازي پسر يكي از بزرگان ماد را كه از دستور او اطاعت نكرده بود,مجازات مي كند.
پدر پسرك كه از اين عصباني شده بود نزد آسيتاك مي رود و از دست چوپان سلطنتي و پسرش شكايت مي كند.آسيتاك فورا پسر چوپان را به نزد خود فرا مي خواند و از او مي پرسد با چه جراتي پسر بزرگان ماد را كتك زده است؟
كورش در دفاع از خود مي گويد كه او نقش پادشاه را بازي مي كرد و بايد كسي را كه از دستور پادشاه اطاعت نكند,تنبيه كرد تا عبرت ديگران شود.آسيتاك از جواب كورش به فكر فرو مي رود زيرا سخنان او مانند كودكان عادي نبود,حتي قيافه و لحن او بسيار شبيه آسيتاك بود.آسيتاك فورا چوپان را احضار مي كند و به او مي گويد اگر حقيقت را درباره اين پسر به او نگويد,كشته خواهد شد.چوپان هم كه مي ترسد تمام جريان را براي پادشاه تعريف مي كند.
آسيتاك كه از دست هارياگوس بسيار عصباني شده بود, دستور مي دهد بدون آنكه او متوجه بشود پسرش را بكشند, و همان شب بخاطر پيدا شدن نوه اش مهماني با شكوهي ترتيب مي دهد و درباريان را به جشن فرا ميخواند. در جشن,غذايي را كه با گوشت پسر هارياگوس پخته شده بود به مهمانان و از جمله خود هارياگوس تعارف مي كند.
پس از خوردن غذا,آسيتاك در خلوت به هارياگوس مي گويد كه بخاطر اطاعت نكردن از دستور پادشاه,گوشت پسرش را به خورانده است.هارياگوس با شنيدن اين حرف كينه شديدي از پادشاه به دل مي گيرد و با خود عهد مي كند تا انتقام فرزندش را از آسيتاك بگيرد. او اين كينه را آشكار نمي سازد و صبر مي كند تا كورش بزرگ شود.
آسيتاك هم پس از م با پيشگويانتصميم مي گيرد كورش را از سرزمين انشان(پارس)نزد پدر و مادرش روانه كند. ساله مي گذرد و هر روز ظلم و ستم آسيتاك به مردم بيشتر مي شود تا اينكه هارياگوس مصمم ميشود انتقام پسرش را از آسيتاك بگيرد. به همين دليل نامه اي به كورش ( كه بعد از پدرش كمنوجيه,حاكم پارس شده بود) مي نويسد و او را براي سرنگوني ظالمانه حكومت آسيتاك تشويق مي كند.وقتي كورش نامه هارياگوس را مي بيند,به فكر فرو مي رود.عاقبت تصميم مي گيرد پارسيان و مردم ستم ديده ماد را از دست پدر پذرگ ظالمش خلاص كند. به همين دليل اقوام پارس را نزد خود فرا مي خواند و تصميم خود را به اطلاع آنان مي رساند.پارسيان هم كه از دست ستم هاي پادشاه ماد به ستوه آمده بودند با كورش متحد مي شوند.كورش به سرعت لشكري را آماده نبرد با آسيتاك مي كند.آسيتاك
هم كه از همدستي فرمانده لشگرش با كورش بي اطلاع بوده است,سپاهيان خود را به فرمانده اي هارياگوس به سوي پارسه روانه مي كند.وقتي دو لشگر به هم مي رسند,هاياگوس به همراه سپاهيانش نزد كورش آمده به او ملحق مي شود. آسيتاك سخت از اين خبر عصباني شده,فورا سپاه ديگري آماده مي كند و به جنگ كورش مي رود.كورش در اين نبرد, آسيتاك را شكست مي دهد و او را اسير مي كند.سپس به سوي هگمتانه (پايتخت حكومت ماد ) رهسپار مي شود و بدون هيچ مقاومتي از سوي مردم رنج كشيده,پايتخت را فتح مي كند. به اين ترتيب سلسله مادها به دست نوه آخرين پادشاه ماد سرنگون مي شود. كورش هرگز از پدر بزرگش انتقام نمي گيرد و تا آخر عمر آسيتاك,با او به احترام رفتار مي كند.
آغاز پادشاهي كورش
پس از فتح هگمتانه (اكباتان),كورش به پادشاهي ماد مي رسد ولي از آنجا كه مردم خاطره بدي از حكومت مادي داشتند,كورش تصميم مي گيرد تا پادشاهي خود را از ريشه پدري و به نام جد بزرگ خود
هخامنش انتخاب كند و به اين ترتيب سلسله پادشاهي هخامنشي بنا نهاده مي شود.
اوستا
معنای واژه
واژه اَوِستا به معنی دانش و شناخت است و با واژه «ودا»، نام کهنترین کتابِ دینی هندوان همریشه است. بر روی هم اوستا را میتوان به معنی «آگاهینامه» یا «دانشنامه» دانست كه آن را مرجع نامه نيز مينامند.
تاريخچه اوستا
بخشهای اوستا در دوران مختلف توسط اشخاص متعدد تالیف شده است اما از آن میان فقط بخشی از سرودها از آنِ خود زرتشت است. مندرجات اوستا عبارتست از نیایشِ اهورا مزدا و امشاسپندان و دیگر ایزدان و مظاهر طبیعت و تکالیف انسان در جهان بهشت و دوزخ و داستانهای ملی.
گویند پس از آنکه اسکندر مقدونی قصر سلطنتی ایران را آتش زد اوستا را نیز بسوخت. بلاش اشکانی فرمان داد تا اوستای پراکنده را از شهرهای ایران جمع کنند. اردشیر بابکان تنسر را مامور مرتب ساختن آن کرد. پسرش شاپور اول کار پدر را تعقیب نمود و در نهايت آنرا به همان شيوه كهن به بيست و يك نسك بخش كردند و نامها و شرحِ اين نسك ها در كتابِ پهلوي دينكرد و كتابهاي ديگر آمده است. نسك هاي بيست و يك گانه اوستا به سه بهر بخش مي شده است:
- نسكهاي گاسانيك در دانش و كار مينوي.
- نسكهاي داتيك در دانش و كار جهاني.
- نسكهاي هاتك مانسريك در آگاهي از كردارهاي ميانِ جهانِ مينوي و جهانِ خاكي.
اوستای امروزی شامل بخشهای زیر است:
گويش اوستا
زباني كه اوستا به آن نوشته شده به سببِ وجودِ نامِ اوستا، زبان اوستايي ناميده شده است. اوستا به دو گویش نوشته شدهاست. گویشی که گاهان یعنی سخنان خود زرتشت بدان نوشتهشده و گویشی که بخشهای دیگر اوستا را بدان نوشتهاند. گویش نخست را گویش گاهانی و گویش دوم را گویش جدید نامیدهاند. اوستای امروزی حدود یک سوم اوستای دورهٔ ساسانی است. اوستای دورهٔ ساسانی بیستویک نسک داشته است
اوستای کهن
كتاب اوستایی که به امروز رسیده است، از نظر زمانی به سه بخش متفاوت تقسیم میشود:
- بخش یكم شامل «اوسـتـای كـهـن» كه مضامین آن از نظر زمانی متعلق به روزگار پیش از زرتشت (پیش از حدود دو هزار و هشتصد سال پیش) است؛ اما نگارش آن متعلق به عصرهای پس از زرتشت است و هنگام این نگارش و بازنویسی دگرباره، تا اندازهای مضامین و باورهای جدیدتر را به متنهای كهن اضافه كردهاند.
- بخش دومِ اوستا از نظر زمانی شامل «گـاتـهـا» است كه سرودههای مینوی شخص زرتشت، پیامآور بزرگ ایرانی به شمار میرود كه هر چند از نظر مضمون پس از اوستای كهن سروده شده است؛ اما از نگاه زبان و نگارش، كهنترین بخش اوستای موجود است.
- بخش سوم اوستا از نظر زمانی شامل یـسـنـا، یـشـتهای جدید، ویـسـپـرد، ونـدیـداد و خـرده اوسـتـا است كه همگی جزو اوسـتـای نـو به حساب میآیند. اما بسیاری از مضامین همین بخشهای جدید نیز برگرفته و اقتباس شده از باورها و نوشتارهای كهن است؛ اما این آمیختگی به حدی است كه امكان تفكیك را امكانپذیر نمیسازد. به عنوان نمونه میتوان از داستان جمشید در وندیداد نام برد كه یكی از كهنترین داستانها و باورها و نوشتارهای ایرانیان است، اما شكل نگارشی كهن آن كاملا دگرگون شده و تغییر اساسی یافته است.
منابع
اوستا، گزارش و پژوهش جلیل دوستخواه، صفحه ۹۳۲
اوستای کهن (متن کامل)، گزارش و پژوهش رضا مرادی غیاث آبادی، چاپ 1382، صفحه 9 تا 12
تنها: از زندگی آموختم که به هر نگاهی دل نبندم چون هر نگاهی پيام آور عشق نيست.
پوشش زنان در ایران باستان
پوشش زنان در ایران باستان یک نظریه است که بر اساس آن، پوشش حجاب از ایران پیش از اسلام سرچشمه میگیرد.
ویل دورانت معتقد است نقش پوشش و حجاب زنان در ایران باستان چنان برجستهاست که میتوان ایران را منشاء اصلی پراکندن حجاب در جهان دانست.
دایرهالمعارف لاروس نیز به وجود حجاب زنان در ایران باستان اشاره میکند. در تفسیر اثنی عشری چنین آمدهاست: «تاریخ نشان میدهد که حجاب در فرس(فارس) قدیم وجود داشتهاست.»
شاهنامه و تاریخ کهن
در جنگها بانوان مبارز ایرانی پوششی همچون مردان می پوشیدند که گواه این سخن جنگ سهراب با گردآفرید است که تا زمانی که کلاهخود از سر گردآفرید نیفتادهبود، سهراب به زن بودن او پی نبرده بود.
آیین زرتشتی
زرتشت در حدود بیش از هزار سال (و به روایاتی بیش از هزاران سال) پیش از میلاد مسیح، در کتاب یسنا بر عفت سرشتین در کنار پوشش ظاهری پافشاری کردهاست.
بر پایهٔ آنچه موبد «رستم شهرزادی» گفتهاست، پوشش زن باید به گونهای باشد که حتا یک تار موی او نیز آشکار نگردد. در خرده اوستا، چنین آمدهاست: «همگان نامی ز تو بر گوییم و همگان سر خود را میپوشیم و آن گاه به درگاه دادار اهورمزدا نماز میکنیم».
در کتاب پوشاک باستانی ایرانیان در ذیل عنوان «پوشاک اقلیتهای میهن ما» در مورد حجاب زنان زرتشتی چنین میخوانیم: «این پوشاک که بانوان زرتشتی از آن استفاده میکنند، شباهتی بسیار نزدیک به پوشاک بانوان نقاط دیگر کشور ما دارد. چنان که روسری آنان از نظر شکل و طرز استفاده، نظیر روسری بانوان بختیاری است و پیراهن، شبیه پیراهن بانوان لُر در گذشته نزدیک است و شلوار، از لحاظ شکل و بُرش، همان شلوار بانوان کُرد آذربایجان غربی است و کلاهک، همان کلاهک بانوان بندری است».
مادها
برپایهٔ پذیرفتهشدهترین نظریهٔ کنونی، آریاییانی که به فلات ایران آمدند، به سه دستهٔ اصلی تقسیم شدند: مادها، پارسها و پارتها. مادها نخستین دودمان ایرانی را در ایران تشکیل دادند.
کتاب «پوشاک باستانی ایرانیان» دربارهٔ پوشش زنان در دوران مادها با تکیه بر نقوش برجستهٔ برجا مانده میگوید که پوشاک زنان آن دوران از دید شکل با پوشاک مردان یکسان است. در ادامه دربارهٔ آن نقوش چنین مینویسد:«مرد و زن به واسطه اختلافی که میان پوشش سرشان وجود دارد، از هم تمیز داده میشوند. به نظر میرسد که زنان پوششی نیز روی سر خود گذاردهاند و از زیر آن گیسوهای بلندشان نمایان است.»
هخامنشیان
به نظر میرسد که پوشش زنان در دوران هخامنشیان با دوران مادها چندان تفاوتی نکرده باشد. پیرامون پوشاک زنان در این دوره چنین نوشته شدهاند: «از روی برخی نقوش مانده ازآن زمان، به زنان بومی بر میخوریم که پوششی جالب دارند. پیراهن آنان پوششی ساده و بلند یا دارای راسته چین و آستین کوتاه است. به زنان دیگر آن دوره نیز برمی خوریم که ازپهلو به اسب سوارند. اینان چادری مستطیل برروی همه لباس خود افکنده و در زیر آن، یک پیراهن با دامن بلند و در زیر آن نیز، پیراهن بلند دیگری تا به مچ پا نمایان است.»
در دوران هخامنشیان هنگامی که خشایارشا در مجلسی از ملکه «وشی» ایرانی خواست تا عریان به مهمانی حاضر شود تا حاضران زیبایی اندام او را ببینند، او به این کار تن نداد و همین باعث شد تا عنوان «ملکهٔ ایران» را از دست دهد، در حالی که «استر» یهودی به انجام این کار پرداخت.
ویل دورانت دربارهٔ زنان در دوران هخامنشیان میگوید: «زنان طبقات بالای اجتماع جرأت آن را نداشتند که جز درتخت روان روپوش دار از خانه بیرون بیایند. هرگز به آنان اجازه داده نمیشد که آشکارا با مردان آمیزش (اختلاط) کنند. زنان شوهردار حق نداشتند هیچ مردی را، حتی پدر یا برادرشان باشد، ببینند. در نقشهایی که درایران باستان برجای مانده، هیچ صورت زنی دیده نمیشود و نامی از ایشان به نظر نمیرسد.»
اشکانیان
پس از هخامنشیان و تاخت و تاز اسکندر مقدونی به ایران، هنگامی که وضعیت سلوکیان آشفته بود، اشکانیان ایرانی که از پارتها بودند، به حکومت رسیدند در این دوران که نفوذ ادیان بودایی و مسیحیت از شرق و غرب، آیین زرتشتی را کمرنگ نموده بود، زنان ایرانی همچون گذشته دارای حجاب پوشیدهای بودهاند.
در این باره چنین میخوانیم: «لباس زنان اشکانی پیراهنی بلند تا روی زمین، گشاد، پرچین، آستیندار و یقه راست بودهاست. پیراهن دیگری داشتهاند که روی اولی میپوشیدند و قد این یکی نسبت به اولی کوتاه و ضمنا یقه باز بودهاست. روی این دو پیراهن چادری سرمی کردند.»
درجای دیگر آمدهاست: «چادر زنان اشکانی به رنگهای شاد و ارغوانی و یا سفید بودهاست. گوشه چادر در زیر یک تخته فلزی بیضی منقوش یا دکمه که به وسیله زنجیری به گردن افکنده شده، بند است. این چادر به نحوی روی سر میافتاده که عمامه (نوعی کلاه زنانه) را در قسمت عقب و پهلوها میپوشانیدهاست.»
درکتاب «پارتیان» نیزآمدهاست: «زنان عهد اشکانی قبایی تا زانو برتن میکردند، با شنلی که برافکنده میشد و نیز نقابی داشتند که معمولا به پس سر میآویختند.»
همچنین از آثار این دوره، روسری ابریشمین خوش رنگ و نگار و نفیس زنان سنگسری به جا ماندهاست که «ساخته مکنه» نام دارد و سدههاست که زنان سنگسری آن را میبافند و میآرایند. آنان این روسری را به ترتیب خاصی بر سر خود میبندند، که این خود نمونهٔ کامل پوشش سر زنان در زمان اشکانیان میباشد.
در دورهٔ اشکانیان پوشش زنان شامل پیراهن شلوار و در مراسمهای رسمی و مذهبی همراه با شال بلندی بودهذاست که نمونههای آن در مجسمههای دورهٔ اشکانیان نمایان است. این مجسمهها بانو اوبال و دخترش را با کلاهی بلند وجواهر نشان همراه با شال بلندی که در پشت آویزان است و گیسوان بافته و جمع سده و پیراهنی دراپه(چیندار به صورت افقی) وشلوار دراپه و جواهرات فراوان نشان میدهد که بسیار یادآور پوشش بانوان هندی است.
ساسانیان
در زمان ساسانیان همچون دوران پیش از آن، زنان از چادر به عنوان پوشاک رو استفاده میکردند، و در زیر آن پیراهنی میپوشیدهاند.
همچنین در این دوره پوشاندن صورت با نقاب نیز در میان زنان ایرانی وجود داشتهاست. در این باره ماجرایی در تاریخ نقل شدهاست که در اینجا آن را میآوریم: «هنگامی که اعراب، شاهزادگان ایرانی(دختران «کسری» از پادشاهان ساسانی) را به همراه اموال بسیار برای فروش (به عنوان برده/کنیز) به نزد عمر برده بودند، عمر فرمان میدهد تا نقاب از صورت برکشند تا خریداران با دیدن چهرهٔ آنان پول بیشتری بپردازند. در این هنگام شاهزادگان ایرانی که از دستور عمر اطاعت نکرده بودند مشتی بر سینهٔ نمایندهٔ عمر که قصد انجام این کار به زور داشت میزنند. عمر که خشمگین شده بود، قصد نمود تا با تازیانه بر آنان بزند، که در این گاه، شاهزادگان ایرانی میگریستند. علی ابن ابی طالب که نظارهگر ماجرا بود، عمر را به آرامش تشویق کرده و این حدیث را از محمد، پیامبر اسلام نقل نمود: «بزرگ و شریف هر قومی را که خوار و فقیر شده، گرامی بدارید.» پس از این که عمر آرام شدهبود، علی گفت: «با دختران شاهزاده، نباید معاملهٔ دختران بازاری (کنیزان) کرد».
گاو می جود
همه ی اندیشه های مرا
به غفلتی
و
باز هم من
که اندیشه ام گاوی را خرسند می کند
پان توركیسم (Pan-Turkism) چیست؟
به قلم پروفسور ل. خورشیدیان (L. Khourshidian)
پان توركیسم ایدئولوژی ملی اقوام ترك است كه پیش از آغاز جنگ جهانی اول ایدئولوژی دولتی در تركیه اعلام شد و هدفش گردآوری همه اقوام پراكنده ترك از اروپای غربی تا خاور دور و از چین تا اقیانوس منجمد شمالی، تحت حكومت واحد بود. امپراتوری عثمانی از آغاز تأسیس خود سیاست غصب سرزمینهاى، ملل دیگر و برپایی یك وطن مشترك برای تركها در این سرزمینهای اشغالی را در پیش گرفته بود. طبق ایدئولوژی پان تركیسم این هدف بیستی در سه مرحله تحقق می یافت:
1- تركیسم : ایدئولوژی پان تركیسم تنها از طریق حضور یك تركیه قومی می تواند تحقق یابد . برای اینكه تركیه بتواند نقش خود را بخوبی ایفا كند بایستی بافت قومی آن یكپارچه ترك شود. ملل دیگر بایستی یا ترك شوند یا از میان بروند.
2- اغوزیت : هدف ایجاد یك حكومت اغوزی است. اتحاد و همبستگی تركمن ها، تركیه، آذربایجان، تركمنستان و آذربایجان ایران بایستی اغوزستان فردا را تشكیل دهد.
3- تورانیسم : ایجاد یك دولت متحد و مستقل تورانی كه شامل تمامی اقوام تورانی می شود.
اجرای طرح پان تركیسم از همان دوران حكومت عبدالحمید آغاز شد و سپس مورد پذیرش رسمی و پیگیری تركهای جوان قرار گرفت. از آن پس این ایدئولوژی محور سیاستهای دولتی همه حكومتهای ترك را تشكیل داد. پان تركیسم بود كه در اجرای مرحله اول یا تركیسم، نژاد کشی ارمنیان را در ارمنستان غربی و دیگر مناطق ارمنی نشین تركیه به اجرا در آورد.
پان تركیسم در سالهای 1918 و 1920 در ارمنستان شرقی ( جمهوری ارمنستان كنونی ) دست به كشتار زد تا از این طریق راه را بطرف شرق بسوی ایجاد یك حكومت اغوزی بكشید. هیچ ملتی نبایست نسبت به تركها و پان تركیسم رویاهای دروغین در سر بپروراند. این جبر تاریخ است .
تخت جمشيد، که ايرانيان پارسه و يونانيان پرسپوليس ميخواندندش، نه يک پايتخت سياسی بلکه کانون ملی و نماد يکپارچگی شاهنشاهی نوپای هخامنشی بود. آنچه بنيانگذار تخت جمشيد، داريوش بزرگ در نظر داشت، دولتی بود که در سايه اقتدار آن اقوام گوناگون با خصوصيات فرهنگی و سنتهای خاص خود و با حفظ زبان و مذهب و آئينهای خود به آرامش در کنار يکديگر زندگی توانستند کرد.
اصولی که بر پايه آنها شاهنشاهی ايران 2564 سال پيش بدست کورش کبير بنيان نهاده شد، دگربار در سنگ نبشته ای از داريوش متجلی ميشود:
" من، داريوش شاه، ناتوانان را پشتيبان هستم و اجازه نخواهم داد که توانمندان به آنان بيداد روا دارند. ...ای مردم، به اراده اهورامزدا من، داريوش، از شما ميخواهم که ناتوانان را پشتيبان باشيد و در برابر توانمندان و توانگران بيدادگر بايستيد."
روح اغماض، تسامح، دادگری و انساندوستی در دولتی که به رسالت اخلاقی خود نيک آگاه بود و خود پرچمدار اين آرمانها بود، ميبايست در معماری و هنر آن نيز بازتاب ميافت. مظهر اقتدار و عظمت شاهنشاهی ايران تخت جمشيد بود و هنر آن اقوام و نژادهای گوناگون ، از ليبی و اتيوپی و مصر تا هندوستان، از رودخانه دانوب تا رود سند، از کوهستانهای قفقاز تا دشتهای آسيای ميانه و از درياچه آرال تا خليج فارس،همه را اطمينان بخش اين نکته بود که صرفنظر از نژاد، مذهب، رنگ پوست و زبان، اعضا برابر يک جامعه بزرگند.
داريوش معماران و هنرمندان را از چهارگوشه شاهنشاهی پهناورش گرد آورد تا با مصالح و فنون خاص خود و طرح ريزی و اجرای ايرانی بناهايی بيافرينند که تا آنزمان در جهان همتايی نداشتند و از نظر مقياس و شکوهمندی و نيز ابداع فنون نوين معماری و ظرافت به کمال رسيده شان در زمره عجايب دوران باستان بشمار ميروند.
هرگز نخواب کوروش
منم كورش پادشاه جهان شاه شاهان
اوستا
تنها
پوشش زنان در ایران باستان
زندگی
من
پان توركیسم
بنىان گذار

